| |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
| |
باشگاه جوانی برنا/ بچه های انقلاب
فرح دیبا متولد 22 مهر ماه سال 1317 است. او سومین و آخرین همسر
محمدرضا شاه پهلوی بود. فرح دیبا در سال 1338 با شاهزاده شهناز پهلوی و
اردشیر زاهدی دختر و داماد محمدرضا شاه پهلوی آشنا شد، و آن دو او را برای
ازدواج به شاه که در سال 1336 از ثریا جدا شده بود، معرفی کردند. این معرفی
به عقد و ازدواج در آذر 1338 منجر شد.
مارک ایروینگ خبرنگار روزنامه تایمز لندن در آپارتمانی در پاریس،
گفتگویی با ملکه سابق ایران انجام داده که در مجله ضمیمه تایمز منتشر شده
است.
فرح به ایروینگ می گوید که در آن زمان بسیاری از هنرمندان بین
المللی میل داشتند که آثار خود را در محلی رسمی و معتبر به نمایش بگذارند
اما ایران پول آن را نداشت که آثار گران قیمت را خریداری کند. البته هرآنچه
هم که در آن زمان به قیمت های ارزان خریداری شد اکنون بسیار گران بها شده
است.

به نوشته مارک ایروینگ تمام صحبت از گذشته نمی تواند از هنر و
موضوعات خوشایند دیگر باشد. فی المثل نقش ارتش شاه در وقایع خونین میدان
ژاله در شهریور سال 1357 یعنی چند ماه قبل از پیروزی انقلاب.فرح پهلوی می گوید که تیراندازی از سوی نظامیان نبوده بلکه
انقلابیونی که لباس نظامی بر تن کرده بودند تیراندازی کردند. به گفته او
خونی که در عکس ها نشان داده شد خون گوسفند بود و رسانه های گروهی هم که
تحت نفوذ مخالفان حکومت بودند به این ماجرا دامن زدند(!)
فرح پهلوی در باره فعالیت های ساواک نیز به مارک ایروینگ می گوید
ساواک هم مانند تمام سازمان های پلیس مخفی در سراسر جهان تلاشش حفظ امنیت و
ثبات کشور بوده و نباید فراموش کرد که در دوران جنگ سرد، ایران موقعیت
بسیار حساس ژئوپولیتیکی داشته است. شوروی در همسایگی ایران بود، سه نخست
وزیر را متعصبین مذهبی ترور کرده بودند، سه بار به جان شاه سوءقصد شده بود و
حتی سعی شده بود که ولیعهد را بربایند.
"فرح
در یک خانواده بی بند و بار تربیت شده بود. پدرش یک استوار ارتش بود که به
علت سرطان درگذشت و به زودی با مادرش راهی تهران شد. دایی فرح، محمد علی
قطبی، سرپرستی هر دو را به عهده گرفت. در این خانواده هیچیک از امور شرعی
مراعات نمیشد. فرح در تهران در مدرسه ژاندارک تحت نظر راهبههای فرانسوی،
دبستان و دبیرستان را طی کرد. به گفته مادر فرح، فرح با پسر داییاش رضا
قطبی« در زیر یک سقف زندگی میکردند.» محمد علی قطبی تصمیم گرفت
فرزندش رضا را برای تحصیل به فرانسه بفرستد. فرح که اینک یک دختر 18 ساله
شده بود« اصرار ورزید او را هم همراه با رضا به فرانسه» بفرستند و سرانجام
دو جوان با یکدیگر برای تحصیل به فرانسه رفتند.
فرح
در فرانسه سه دوست جدید به نام« لیلی امیر ارجمند» و « کریم پاشا بهادری»
و« فریدون جوادی » برای خود یافت. لیلی امیر ارجمند بعده ها در کاخ پهلوی
به جرگه دوستان دربار، و سپس همه کاره فرح در کانون پرورش کودکان در آمد.
لیلی امیرارجمند از مبتذلترین زنانی بود که مظهر فساد دربار بود. ملکه
مادر در توصیف خانم امیر ارجمند میگوید:« این خانم یک زن بی بند و بار و
آزاد از هر نوع قید و بند بود... گاهی اوقات ده، پانزده، بیست زن از
کارکنان دربار و ندیمه ها و خدمه و دوستانش را لخت،لخت مادرزاد میکرد و در
استخر کاخ بدون هیچ پوششی شنا میکردند.» یک مرتبه آقای صاحب
اختیار سرپرست خدمههای کاخ در مورد این عمل به لیلی اعتراض کرد و گفت:«
این کار در جلوی کارگران کاخ خوب نیست. لیلی گفت:« بگذار نگاه کنند برای
سوی چشمشان خوب است.» مادر
فرح نیز از فساد این دوست شبانهروزی فرح تعجب میکند و مینویسد:« البته
من از بی پروایی جنسی لیلی ناراضی بودم، به ویژه در مسافرتهای نوشهر و کیش
عادت داشت بدون هیچ پوششی وارد دریا شود و برایش اهمیتی نداشت که دهها
نفر نگهبان و گاردی ها دارند او را تماشا میکنند» خوشبختانه خانم امیر ارجمند در همان دوران تحصیل در فرانسه «تغییر دین داده و به کاتولیک گرویده بود.»
معروفترین
فساد جنسی فرح کشف رابطه او با فریدون جوادی بود. « فریدون جوادی از
قدیمیترین دوستان ایام تحصیل فرح در پاریس و در واقع اولین دوست او در
فرانسه بود.« به دنبال فرح، جوادی نیز به دربار راه یافت. جوادی دوست سفر و
حضر فرح بود. در مسافرتی که فرح و دوستانش به خجیر در منطقه جاجرود رفته
بودند، فرح با جوادی مشغول معاشقه بودند که یکی از سربازان گارد آنها را
مشاهده میکند. سرباز چون جرات اعتراض به فرح را نداشته به فریدون جوادی
اعتراض میکند. این سرباز از لرهای خرمآباد بود و چون متعصب بود نزد
فرماندهاش سرهنگ بیگلری میآید و میگوید:« ما خیال میکردیم از یک زن
عفیفه نگهبانی میکنیم و نمیدانستیم که این طور مسایلی هم در میان است.»
سرانجام سرباز را با تهدید و تحبیب و خریدن یک باب مغازه مرخص میکنند.
رابطه
فرح و جوادی در یک دربار فاسد امر غیر منظرهای جلوه نمیکرد و تنها در
موقع بروز رقابتها و حسادتها تجلی میکرد. فرح نه تنها از فاش شدن این
ماجرا واهمهای نداشت بلکه دستور داد تا اتاق یکی از ماموران گارد را در
اختیار جوادی قرار دهند تا نزدیک او باشد. ملکه مادر در این رابطه معتقد
است فرح، عمدا و عالماً کاری میکرد که به محمدرضا لطمه بخورد.» ملکه مادر
در عکس العمل به این ماجرای عشقی مینویسد:« خوب چه کار میتوانستم بکنم؟
اگر میخواستم به محمدرضا بگویم درست نبود و پسرم ناراحت میشد. این بود که
خودم فرح را خواستم و به او نهیب زدم که زنیکه گدا زاده خجالت نمیکشی این
قبیل کارها را در جلوی چشم کارکنان دربار انجام میدهی ؟» البته
ملکه پهلوی در مورد غیرت محمدرضا گزافه گویی میکند. چطور ممکن است شاهی که
خود مظهر فساد است و خواهر و مادرش در پیش چشمش به هرزگی میپرداختند از
رابطه همسرش ناراحت شود؟ شاید پاسخ فرح به ملکه پهلوی تاییدی بر استنباط ما
باشد. « فرح گفت: درست گفتهاند شاه میبخشد، شیخ قلی خان نمیبخشد! خود
محمدرضا مرا آزاد گذاشته، آن وقت به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و
اختیار پایین تنهام را دارم!»
یک
بار دیگر که فرح به خاطر [...] با فریدون جوادی در یک اتاق در بیمارستان
قاهره مورد اعتراض احمد علی انصاری قرار میگیرد، همین پاسخ را میدهد که
همه اختیار پایین تنه خودشان را دارند.» فرح گاهی اوقات رعایت شان
جایگاه ملکه را نمیکرد و با هر بی سر و پایی طرح مراوده میریخت. از جمله
با مربی سوئیسی اسکیاش که یک نجار بود در حال معاشقه دیده شد.
رفتار
جلف فرح در کاخ یک مرتبه شاه را نیز به خشم آورد. او در پاسخ به فرح که از
شاه میخواست استراحت بیشتری بکند با لحنی« پرخاش کنان گفت: تنها یک راه
برای استراحت کردن من وجود دارد و آن هم این است که از دعوت کردن این بچه
خوشگلها که دور و برتان ول میگردند دست بردارید. وقتی این جور آدمها دور
و برم را گرفتهاند چطور انتظار دارید استراحت کنم؟»
درباریان شاه
چنان در فساد غوطه ور بودند که گاه دست به اعمالی جنونآمیز میزدند. با
توجه به فرهنگ مذهبی مردم ایران در آغوش مردی رقصیدن چقدر میتوانست به
حیثیت یک خانواده لطمه بزند. حتی فریده دیبا از این که در یک میهمانی کاخ
سفید مردان، زنان یکدیگر را در حضور هم میبوسند و خیلی صمیمانه با زنان
یکدیگر در حضور هم میرقصند»، سخت تعجب میکند ولی هنوز با شگفتی به یاد
میآورد که« کندی هم چند دور با فرح رقصید و محمدرضا هم در حالی که دستهایش
را دور کمر ژاکلین حلقه کرده بود با او رقصید.» چند سال بعد در آستانه
انقلاب همین موضوع تکرار شد. فرح با کارتر در شب ژانویه(11 دیماه 1356) در
کاخ نیاوران رقصید و همین مسئله یکی از شعارهای مردم ایران در تظاهرات
روزانه آنها گردید."*
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|